سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
هشت سال عشق
هشت سال عشق

تو برای وطنت جنگیدی
دل از دلبستگی هایت کندی تا وطنت برای من باقی بماند
تو با خونت واژه ی شرافت را نقش زدی
و من
با یک کیبرد ساده
می خواهم رشادت های تو را نقاشی کنم
انصافا کار سختی ست
شرمنده ی روح بزرگوار تو ام
فقط همین که بدانی به یادت هستیم
من و من های دیگر...


+شهدای گمنام دفاع مقدسءسالگرد پیروزی انقلابمان مبارک



  • :
  • دل نوشته ای از من در  شنبه 22/11/90ساعت  10:43 صبح  با دستای خسته ی افسون  تقدیم به همه ی آن هایی که (عند ربهم یرزقون) هستند 
      دل نوشته های شما ()

    از تو
    از سر سطر
    تا آخر دنیا
    بدون نقطه
    باید نوشت



  • :
  • دل نوشته ای از من در  شنبه 3/10/90ساعت  7:0 عصر  با دستای خسته ی افسون  تقدیم به همه ی آن هایی که (عند ربهم یرزقون) هستند 
      دل نوشته های شما ()

    محرم هم تموم شد و من هنوز وقت نکردم یه سر به احساساتم بزنم تا بتونم چیزی بنویسم..



  • :
  • دل نوشته ای از من در  چهارشنبه 22/10/89ساعت  2:18 عصر  با دستای خسته ی افسون  تقدیم به همه ی آن هایی که (عند ربهم یرزقون) هستند 
      دل نوشته های شما ()

    از کجا شروع کنم خوب است؟؟فرق نمی کند.چون هیچ جای خرمشهر از شقاوت دشمن بی نصیب نمانده است.


    همین خیابان بد نیست:


    سطحش را نگاه کن!!چه زخم های عمیقی برداشته است!!آنقدر عمیق که به گوشت خیابان رسیده است.


    آن تیر چراغ برق را ببین که از کمر شکسته و خود را بار دیوار فروریخته ی پایین خود نموده است.


    سینه ی آن دیوار را نگاه کن که درانده شده و از آن سویش آسمان پیداست.


    قدم به داخل یکی از منازل بگذاری بد نیست.زمین چرا اینقدر پخش و پلاست؟؟ کدبانوی خانه کجاست پس، که این وضع را ببیند؟؟ چگونه به این ریخت و پاش رضایت داده است؟؟ بیاید همه چیز را با نظم خاص بچیند دیگر!!بعد ترتیب حاصل را نپسندد ،به هم بریزد و دوباره از نو مرتب کند.


    شیشه های خرد شده ی پنجره ها،اوراق مجلات،آجرهای کنده شده از سقف بالا و کتاب های مدرسه ای چه گلاویز یکدیگر شده اند!! چه عامل مشترکی این ها را با هم آشتی داده است؟؟لابد این که همه شان را خشم خصم به یک چوب زده است.


    سکوت اتاق دیگری را شکستن شیشه های زیر پایت می شکند.


    قسمتی از سقف خود را روی مبل اتاق ولو کرده است.


    ببینم، آن چیست در میان خرده ریزه ها عکسی است..


    عکس کیست این؟؟ یعنی یکی از ساکنین این خانه بوده است؟؟ کجاست ببینی الآن؟؟ مباد کشته شده باشد؟؟


    از کجا معلوم؟؟ نباید بد به دل راه داد.شاید زنده باشد و در چادری ،اردوگاهی،جایی اسکان یافته باشد.اما در آن لحظه ی آخر که زمین در زیر پایش و دل درون سینه اش به شدت می لرزیده است، چگونه این خانه ی در هم کوبیده را ترک گفته است؟؟ چه بسا هی به عقب سر برگردانده است، حسرت بار نگریسته است و آن را ترک گفته است..


    چشم از عکس می گیری.نگاه به کجا بیفکنی؟؟ به سقف؟ به آن قسمت که آسمان را می شود دید؟ از ورای سوراخ بزرگی که برخورد گلوله ی توپ ایجاد کرده است؟؟لابد دیگر!!


    اصلا بروی بالای بام چه طور است؟؟ آن جا چشم انداز وسیع تری دارد.در عوض جزئیات را نمی شود دید.اما چگونه می شود به بام رفت؟؟ خوب معلوم است،از راه پله ها!! ولی کدام راه پله ها؟؟روی آن ها هم مجموعه ای از مصالح ساختمانی باریده است!! نرده های راه پله ها از ریشه در آمده اند.


    هر طور شده راهی به پشت بام می یابی.دیدگانت تا حدودی بر شهر اشراف یافته است.بهتر شد!!


    زخم های عمیق جان خانه ها را گرفته است.کلکسیونی از انواع زخم ها ،چاک ها، ریزش ها،له شدن ها و ویرانی ها ،رگ های شهر را که زمانی در کار انتقال برق بوده است،بریده اند.


    تیر های برق از چه بیهوده سرپا ایستاده اند؟؟ بنشینند خب!!مثل آن تعداد که از کمر دوتا شده اند،لابد از خجلت خم شده اند تا شهر را این گونه نبینند!!


    از طرفین تیرهایی که هنوز ایستاده اند، رشته سیم هایی افشان، چونان گیسوان زنی مصیبت دیده آویخته شده است!!


    ساختمان هایی که از بقیه ی هم نوعانشان گردن افراشته ترند، نگاه آدم را متوقف می کنند:قد بلندان مجروح!!


    پله ها به زحمت تو را به طبقه ی همکف هدایت می کنند.


    وارد خانه ی دیگری می شوی، بی اجازه!!


    وباز ریخت و پاش!! این بار اما هوای محبوس در شش ها را با صدا خارج می کنی. چه دیده ای مگر؟؟ دستت را پایین می آوری و چیزی را بر می داری.چیست؟؟ عروسکی است!! لابد از آنِ کودکی!! سر عروسک درانده شده است.چیست بر تن او؟؟ لباسی است دوخته بر تنش.به درز لباس می نگری، چه ناشیانه نخ ها را عبور داده اند!! بخیه های نا منظم!! لابد کار دختر بچه ی صاحب عروسک است.چه ذوقی کرده است تا زود کارش را تمام کند و شادمان به سوی مادر بدود و حاصل تلاش و خدمت خود را به او نشان دهد و با زبان نگاهش از مادر محبت و تشویق طلب کند.


    کجاست الآن آن دختر بچه؟؟ در کدامین چادر جنگزدگان و در کجا؟؟ آیا اصلا زنده است؟؟ ای کاش می شد آدرس او را یافت و عزیزش را به او بازگرداند..


    حتما از آن لحظه که خانه اش را به همراه پدر و مادرش ترک می گفته است و نمی توانسته عروسکش را از معرکه خلاص کند، دایم نگران حال اوست..


    خرمشهر - دی ماه سال شصت و پنج


     


    پی نوشت:


    رکورد جدید تایپ ،بیش از یک ساعت..


    فکر کنم این همون جریان (دلم به نوشتن می ره، اما دستم نه) ست!!



  • :
  • دل نوشته ای از من در  یکشنبه 17/5/89ساعت  4:31 عصر  با دستای خسته ی افسون  تقدیم به همه ی آن هایی که (عند ربهم یرزقون) هستند 
      دل نوشته های شما ()

    آموزگار عشقم عباس 

    حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام ، آموزگار بزرگ عشق و وفا، امیر ادب، الگوی بی بدیل شجاعت و مردانگی، رهروی راه رهبر، مجموعه ی حسن و گلدسته ای در گلستان جان افزای دین است. آن بزرگوار، آن چنان دل ها را به تسخیر درآورده است که با گذشت چهارده قرن، هنوز همه ی جانبازان آگاه جهان از شریعه ی معرفت او، زلال وفا می نوشند و درس ادب می آموزند؛ و با یاد و نام اوست که امان نامه های یزیدی را پاره می کنند و از کاخ های زرّین و سفره های رنگین، چشم می پوشند.


    والا مرد

    انسان ها در همه ی زمینه های وجودی، به شناخت قمر بنی هاشم نیاز دارند. نیاز به شناخت وجود کامل آن حضرت، ویژه ی جانبازان نیست، بلکه نیاز همه ی دلدادگان کوی دوست و آزاد مردان جهان است. عباس علیه السلام بصیرتی نافذ و ایمانی استوار داشت. او در رکاب برادرش، امام حسین علیه السلام جهاد کرد و به افتخار شهادت دست یافت. عباس علیه السلام بزرگ مردی است که از دیروزش برای فردایش توشه گرفت و در راه برادر جانبازی کرد.


    اسوه های جانبازی

    نخستین جانباز اسلام، وجود مبارک پیام آور مهر و دین، رسول امین، حضرت خاتم الانبیاء، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله است؛ هم او که دندان های مبارکش را با پرتاب سنگ خشونت شکستند. در مرتبه ی پس از آن، امیرمؤمنان، ولی خدا حضرت علی علیه السلام قرار دارد؛ بزرگ مردی که سراسر پیکرش، زخم دار دشمنان دین و دانش و عدالت بود. در مرتبه ی دیگر، اسوه ی زنان جهان، حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام قرار دارد؛ همان بانوی بهشتی که در خط ولایت و رهبری همواره جانبازی کرد و از هیچ کوششی فروگذار نکرد. همان شفیعه ی روز جزا که هنوز تاریخ بر مقام عصمت و عفت وی رشک می برد و شرمنده ی جفا و بی مهری های ناسپاسان نسبت به ساحت مقدس اوست.


    کلام امام خمینی(ره)

    میزان در انسان معنویت است. کوشش کنید که خودتان را با محتوا کنید. معنویت ایجاد کنید و از این هیچ باکی نداشته باشید که انسان دست ندارد، پا ندارد، چشم ندارد. در روایت آمده است که بعضی از انبیا بودند که چشم نداشتند و پا هم نداشتند. سعادت به داشتن دست و پا نیست و به داشتن مال نیست. سعادت یک امری است که مربوط به روح است. مربوط به قلب انسان است. شما بچه های عزیز من که روح تان سالم، قلب تان پاک است و ان شاءاللّه بر مبنای ایمان و تواصی به برّ و حق رشد می کنید، شما سعادت مندید و من از خدای تبارک و تعالی، سعادت همگی را می خواهم.


    جانبازان در کلام امام(ره)

    حضرت امام خمینی(ره)، جانبازان را مایه ی افتخار و سربلندی ملت ایران دانسته است. ایشان ارادت قلبی خویش را نسبت به این قشر فداکار و ایثارگر، این گونه ابراز می دارد: «سلام بر عزیزان ما که در راه عزّت اسلام و عظمت کشور اسلامی به پاخاستند و در راه دفاع از میهن، معلول و مجروح شدید و برای خودتان، مایه ی افتخار و برای ملت بزرگ تان، هم مایه ی تأسف و هم سربلندی شدید. درود بر شما جانبازان و مصدومان که اعضا و سلامت خود را در راه اعتلای قرآن کریم از دست داده اید. ملت شریف و اسلام بزرگ هیچ گاه شما عزیزان را از یاد نمی برد. درود بر خواهران و برادران مصدوم و معلول که شجاعانه در راه حق و پیروزی، قیام و فداکاری کردند و ملت را در جهان سرافراز کردند. این جانب، تقدیر و تشکر و دعای خالصانه ام را به شما عزیزان اهدا می کنم و از خداوند متعال، سلامت و سعادت و بهبودی شما فرزندان اسلام را خواهانم».


    وظیفه ی خانواده ی جانباز

    صبر و بردباری خانواده ی معظم جانبازان، جلوه ای از محبت الهی در دل های با ایمان است. خانواده ی جانبازان باید با صبر و بردباری در برابر مشکلات، شایستگی استمرار لطف الهی را برای خود همواره حفظ کنند و با رعایت شؤون جانبازی در پندار، گفتار و کردار، الگوی دیگر افراد جامعه ی اسلامی باشند.


    حفظ ارتباط با جانبازان

    بی تردید، در صورت وجود ارتباط محکم و جمعی میان مردم و جانبازان، مشکلات آنان تا اندازه ی زیادی برطرف خواهد شد. رفت و آمدها و مباحث و جلسه های دینی، جانبازی را که دیروز با دست و پاهای نیرومند خود، جهان را به حیرت واداشت و امروز در فقدان آن ها، دچار سختی است، به زندگی دل گرم تر می سازد و او را در رسیدن به هدف نهایی، ثابت قدم تر خواهد کرد.


    آشنا ساختن نوجوانان با فرهنگ جانبازی

    آشنا ساختن نوجوانان و جوانان با فرهنگ غرور آفرین جانبازی، یکی از وظیفه های مشترک دولت و مردم است. این مهم، به عزم ملی نیاز دارد تا بتوانیم آن را به این نسل پویا و کارآمد در جامعه منتقل کنیم. آری، این جاست که وظیفه ی خطیر پدران و مادران و مربیان و آموزگاران آشکار می گردد. آنان باید دست به دست هم دهند و نگذارند این احساس غرور و عزت اسلامی با گذشت زمان از دل ها و خاطره ها محو گردد. باید بکوشیم این ایثارگری و جانبازی که نسل پر خروش انقلاب، آن را از جانبازان صدر اسلام فرا گرفت و از آن، اکسیری اعجاب انگیز برای احیای شکوه و عزت تاریخی اسلام ساخت، در جامعه زنده بماند.


    صبر جانباز

    جانباز هیچ گاه به شکایت از گذشته و حال خود، زبان نمی گشاید. صبر را پاس می دارد و همواره سرود دل نواز سرور شهیدان را می خواند که می فرمود: «الهی رضا برضائکْ». آری، صبر کلید کاخ پیروزی است و کریمان از همه ی انسان ها صبورترند. بشارت باد صابران را که به هنگام مصیبت شعار می دهند: «ما از خدا هستیم و به سوی او باز می گردیم».

    جانباز و دفاع از حریم ولایت

    رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «من در میان شما، دو گوهر گران بها را به امانت گذاشتم؛ کتاب خدا و عترت آری، اسوه ی جانبازان، حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام ، دفاع از ولایت را با قهرمانی های بی نظیر خود در رکاب سرور شهیدان جهان و در مدرسه ای به وسعت همه ی زمان ها و مکان ها، به خداپرستان آموخت. هنگامی که امام حسین علیه السلام ، بیعت خویش را از همراهان برمی دارد، عباس این پرچم دار سپاه اسلام برمی خیزد و فریاد حمایت از امامت را سر می دهد. این رفتار جانباز نینوا و الگوی سترگ دلیر مردان، به ما می آموزد که پروانه وار بر پیرامون وجود پرارزش ولایت پرواز کنیم؛ زیرا ولایت، ادامه ی همان امامت است.


    پی نوشت:


    تولد حضرت عباس (ع) و روز جانباز مبارک.


    پی نوشت:


    خیلیا رو دیدم قسم می خورن میگن به حضرت عباس.حالا دروغ میگن یا راست هیچی ولی یکی نیست بهشون بگه خداییش حضرت عباس رو می شناسی؟؟

    <\/h3><\/h3>

  • :
  • دل نوشته ای از من در  شنبه 26/4/89ساعت  6:37 عصر  با دستای خسته ی افسون  تقدیم به همه ی آن هایی که (عند ربهم یرزقون) هستند 
      دل نوشته های شما ()

    سلام


    دوباره ذهنم مشغول است.مشغول که نه مغشوش است..


    نمی دانم چه طور می شود که همه نگران گذر عقربه های ساعت هستند و من نه..


    همه عجله دارند و از گذر وقت و کمبود آن شکایت..


    مرا باش گویی فریاد می کشم تا همه بشنوند..


    ساعت ها را بگویید بخوابند!!


    این چه مضحکه است که مردگان صبح از خواب بیدار می شوند و هر کس به سمتی می رود و شب دوباره بازمی گردند و می خوابند و دوباره صبح..


    چه تفاوت است میان صبح و شب برای کسانی که خود را زنده و تلاشگر می دانند و خبری از آن هایی که مرده می دانندشان ندارند؟؟


    نمی دانم با گفتن این ها خودم را عقل کل معرفی می کنم یانه ولی من با شانزده بهار سن زندگی این زنده ها را جز مردگی و مرگ آن هایی که حتی نمی دانم چگونه بیانشان کنم را جز زندگی در کنار یگانه محبوب عالم نمی دانم!!


    همین است که قبول می کنم شهیدان زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می گیرند..


     پی نوشت:


    گاهی اوقات که می خواهم درباره ی شهدا صحبت کنم ذهنم فرمان نمی دهد!!


    یعنی حس خاصی در وجودم هست که نمی گذارد درست فکر کنم و بنویسم و گاهی نوشته هایم نسبت به عده ای حالت تهاجمی پیدا می کنند!!نمی دانم این خوب است یا بد..


     



  • :
  • دل نوشته ای از من در  شنبه 12/4/89ساعت  11:37 صبح  با دستای خسته ی افسون  تقدیم به همه ی آن هایی که (عند ربهم یرزقون) هستند 
      دل نوشته های شما ()

     

    قرآن کریم به مسئله ی جهاد خیلی اهمیت داده و تو خیلی از آیات به جهاد در راه خدا و دفاع اشاره فرموده.


    مثل آیاتی که من ترجمه شونو به دو زبان فارسی و انگلیسی این جا می نویسم


    سوره ی مائده آیه ی 35


    ای کسانی که ایمان آوردید از خدا پروا کنید و به او توسل و تقرب جویید و در راهش جهاد کنید باشد که رستگار شوید


    you who believe!be careful of (you duty to) Allah and seek means of nearness to him and strive hard in his way that you maybe successful.


    سوره ی آل عمران آیه ی 158


    واگر در راه جهاد بمیرید یا کشته شوید قطعا به سوی خدا گرد آورده خواهید شد


    this we recite to you of the communications and the wise reminder.


    سوره ی فرقان آیه ی 52


    پس از کافران اطاعت مکن و با الهام گرفتن از قرآن با آن ها به جهادی بزرگ بپرداز


    so dont follow the unbelievers,and strive against them a mighty shriving with it.


    سوره ی نساء آیه ی 71


    ای اهل ایمان سلاح جنگ برگیرید و آن گاه دسته دسته یا همه به یکباره متفق برای جهاد بیرون روید.


    o you who believe!take your precaution,then go forth in detachments or go forth in a body.


    سوره ی صف آیه ی چهار


    در حقیقت خداوند کسانی را دوست دارد که در راه او صف در صف چنان که گویی بنایی ریخته شده از سرب اند ،جهاد می کنند.


    surely Allah loves those who fight in this way in ranks as if they were a firm and compact wall.


    آیات دیگه ای هم هست که به اهمیت و ارزش دفاع و جهاد و مقام شهیدا اشاره می کنه مث همون تیتر وبلاگ من: شهیدان زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می گیرند


    پی نوشت


    شهید یعنی زنده تا به قیامت


    شهید یعنی جاوید بی نهایت


    شهید یعنی یه کوه پر صلابت


    شهید یعنی دفاع تا به شهادت


    شهید یعنی زندگی با صداقت


    شهید یعنی مردن با شرافت..


     این شعر فی البداهه از خودم می باشد(!!)


    حرف اضافه


    می دونم قبلا اینو گفتم ولی بازم می گم:خیلیا آرزوشونو پشت سنگر جا گذاشتن/شده از خودت بپرسی مگه اونا دل نداشتن؟؟



  • :
  • دل نوشته ای از من در  دوشنبه 11/8/88ساعت  5:35 عصر  با دستای خسته ی افسون  تقدیم به همه ی آن هایی که (عند ربهم یرزقون) هستند 
      دل نوشته های شما ()


    همه ی دل نوشته های من توی وبلاگ هشت سال عشق
    ورود به سی و چهار سالگی
    حیف که به گمنامی مشهور شدی
    نه دستم به نوشتن می رود نه دلم..
    سفری به خرمشهر
    تولد حضرت ابوالفضل العباس و روز جانباز مبارک
    ساعت ها را بگویید که بخوابند
    دفاع و جهاد از دیدگاه قرآن کریم
    [عناوین آرشیوشده]